عجیب است با اینکه حتی ساعات خیلی زیادی را با دکتر خ نگذارنده بودم اما ، انگار تا وارد فضای مغموم دانشکده نشده بودم باورم نمی شد که دیگر نیست. که دیگر نمی توانم تند و تند بروم دفترش و خیالم راحت باشد که هست. که مثل بقیه ی استاد ها نیست با قانون نانوشته ای که تو را ملزم می کند برای پنج دقیقه صحبت کردن ، پشت سرشان در سالن بدوی.
به پریا گفتم برای همکاری های اخیرش قصد داشتم بروم و حضوری تشکر کنم، هی به تعویق انداختم. هی پشت گوش انداختم. منتظر بودیم که برگردد، اما بعد به خودمان آمدیم و دیدیم به جای خودش عکسش آمد، و به جای گل برای قدردانی، حلقه ی گل تسلیت گوشه ی